تبليغاتX
متولد 15فوریه

متولد 15فوریه

 

کجایی؟!!

شعرهایم را

کلمات عاشق درونش را

به میهمانی کوتاه خانه قلبت

وعده داده ام.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 14:27  توسط مهدی  | 

یادت بخير شادماني بي سبب

حال همه ما خوب است ... ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور

 

 

 كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ...

 

 

یادت بخير شادماني بي سبب!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 20:39  توسط مهدی  | 

تمام زندگی

گاهی می توان همه ی زندگی را در آغوش گرفت

کافیست تمام زندگی ات - یک نفر - باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 10:37  توسط مهدی  | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

 

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 

چه خواهد ساخت ؟

 

ولی بسیار مشتاقم ،

 

که از خاک گلویم سوتکی سازد .

 

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

 

و او یکریز و پی در پی ،

 

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

 

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

 

بدین سان بشکند در من ،

 

سکوت مرگبارم را .

 

 

"یادش گرامی و راهش پررهرو باد "

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 21:25  توسط مهدی  | 

معجزه

همه به من میخندند 

وقتی میگویم 

منتظر معجزه ام 

میخندند 

وقتی اینطور یواشکی

پرده را کنار میزنم 

و از پنجره به در نگاه میکنم 

تا روزی که تو بیایی

و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 20:0  توسط مهدی  | 

دل کندن ...

 

دل کندن اگر حادثه ای آسان بود

 

فرهاد به جای بیستون دل میکند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 22:9  توسط مهدی  | 

وقتی ...

 

وقتی « تو » نیستی

دیگر نمی روم

سراغ هیچ یک از آرزوهایی خاک گرفته ام

جز آرزوی تکرار با تو بودن

 

اصلا تو که نباشی

دیگر چه فرق می کند

کلید را زیر گلدان بگذارم

یا ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 22:13  توسط مهدی  | 

الهی

 

...الهی زبانم را به هدایت گویا ساز، تقوا را بر قلبم الهام کن و به پاکیزه ترین روش توفیق ده و مرا به کاری وادار کن که بیش از هر چیز به آن خشنودی...
... الهی مرا بر آئین خود دار تا بر آن بمیرم و زنده شوم...

                                     (صحیفه سجادیه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:37  توسط مهدی  | 

سال نو مبارک

 

سلام

 به دوستان گلم که گاهگاهی قدمی به چشممان می نهید 

 با تاخیر سال نوتون مبارک - امیدوارم سال خوبی داشته باشین

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 18:47  توسط مهدی  | 

امروز ظهر شیطان را دیدم!

 

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 21:21  توسط مهدی  |